السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
219
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
نمىتوانيم دربارهء ذات و ماهيت آن قضاوتى داشته و بگوييم : جوهر است يا كم است و يا كيف و يا امرى ديگر . از طرف ديگر ، وجود خارجى و وجود ذهنى از دو سنخ گوناگون و داراى دو حقيقت مختلف مىباشند . بنابراين ، هيچ بعدى ندارد كه يك شىء به گونهاى باشد كه اگر در خارج موجود شود جوهر باشد ، و همان شىء اگر در ذهن موجود شود كيف نفسانى باشد . چون از طرفى ، ماهيت فرع بر وجود است و از طرف ديگر ، وجود خارجى و وجود ذهنى باهم فرق دارند . به عقيدهء سيد سند - ره - همان شىء خارجى به ذهن مىآيد نه چيزى ديگر ، امّا در حالى به ذهن مىآيد كه در ماهيت آن انقلاب رخ داده ، و ذاتش دگرگون شده است . در نظر او مطابقت ميان موجود ذهنى - كه يك كيف نفسانى است - و موجود خارجى - كه در مقولهء جوهر و يا مقولهء ديگرى مندرج است - مانند مطابقت يك مفهوم كلى با مصاديق فراوان خود مىباشد . با آنكه مفهوم كلى ، يك حقيقت مجرد است و مصاديق كثير آن همه مادى هستند . اين مطابقت بدين صورت است كه اگر كلى در خارج بيايد و در خارج موجود شود عين افرادش خواهد بود و نيز آن افراد اگر با حذف عوارض خارجى به عقل بيايند همان كلّى خواهند بود . در اينجا نيز مطابقت به اين صورت است كه جوهر خارجى اگر در ذهن موجود شود عين كيف نفسانى است و كيف نفسانى نيز اگر در خارج موجود شود عين جوهر خواهد بود . يعنى انتقال از خارج به ذهن و از ذهن به خارج ، توأم با انقلاب در ذات و ماهيت مىباشد . حاصل آنكه به عقيدهء سيد سند ، ماهيت شىء همراه با تغيير نحوهء وجود آن شىء ، تغيير مىكند . انسان اگر در خارج موجود شود جوهر است و همان انسان اگر در ذهن موجود شود كيف نفسانى مىباشد و انسان فى حدّ ذاته ( در مرتبهء ذاتش ) با قطع نظر از نحوهء وجودش ، ماهيت مشخصى ندارد .